حضور ناپدید

فرهنگ ما

نمی دونم فرهنگ های دیگه چه نقاط ضعفی دارن، ولی قشنگ میفهمم که چقدر فرهنگ ما نقاط ضعف بدی داره.

جوونی که ازدواج نکرده و با خانواده ی پدریش زندگی میکنه، خیلی کمبود های عمیق عاطفی داره. روابط سرد و ناقص. مخصوصاً اگر مثل خانواده ی ما، خواهری در بین نباشه، هرچقدر هم پدر و مادر و بچه ها از لحاظ موقعیت اجتماعی و وجهه در فامیل و دوستان عالی باشند، باز هم خلا عاطفی عظیمی احساس میشه.

و یه نکته ی دیگه که بسیار بسیار من رو آزار میده اینه که پدر و مادر برای بچه هاشون خرج میکنن و با تمام توان باسه بچه ها زحمت میکشن که عین خودشون بشن. هم از لحاظ اعتقادی هم از لحاظ کار و درس و این چیزا. غافل از این که عزیز من! پسرت به ١۵ که رسید باید دینش رو خودش انتخاب بکنه. فرض کن پسرت توی یه خانواده ی مسیحی بزرگ شده بود، اون موقع هم باید به دین پدر و مادرش می موند؟ جدی باشین بابا. بعدم اینکه تو به هر جایگاه اجتماعی که رسیدی، اگر راضی هستی، بدون اون نسخه برای شخصیت تو خوب بوده و الزاماً بچه ی تو، بهترین راه باسش راه تو نیست. پدرها و مادرهای عزیز، من به نوبه ی خودم واقعاً از زحماتتون ممنونم، لکن این رو بفهمید که بچه هاتون جزو دارایی هاتون حساب نمیشن، اونا آدم های جدایی هستن...

فعلاً حال ندارم مثال دیگه ای بزنم. همین دوتا بسه

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

5 شنبه شب، شب جمعه

سابق بر این 5 شنبه شب ها اینجا زیاد می نوشتم. چون از فوتبال میام و حسابی داغونم. بعد از بازی انقدر انرژیم تحلیل میره که مثل بعد از (گلاب به روت، روم به دیفال، کک به تنبون) اسهال استفراغ که آدم ضعیف میشه و کلافه،.. منم اونجوری میشم. الان هم از اون شب جمعه ها رو دارم تجربه می کنم. به شدت خسته ام. انقدر خسته که خوابم هم نمی بره، نمی دونم این حال رو تجربه کردی یا نه، که از خستگی مفرط خوابت هم نبره!

خلاصه داغونم رئیس. نخند، جدی بگیر، نابودم. کلافه ام، تازه گلوم هم درد میکنه، سرفه هم میکنم. اعصاب هم که کلاً ندارم. اه.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

المثنی

امروز دوتا اتفاق خوب افتاد.

اول اینکه بعد از ۴ سال رانندگی بدون گواهینامه(دزد برد!)، امروز کارای المثنی رو انجام دادم و بالاخره میتونم به صورت قانونی رانندگی کنم!

دوم اینکه پرسپولیس برد و دلمون رو شاد کرد. البته ضربه ی کریم باقری ازون شوت هایی بود که آخرین بار فکر کنم ۶ سال پیش اونجوری گلها زده بود. به این میگن شوت ابالفضلی !

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

انگلیسی

انگلیسی برای دانشجویان فنی و مهندسی

این کتاب تنها یادگاریه که دارم ازت. اون شعرها با خط خودت.

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

اعدام

دو نفر امروز اعدام شدند.

http://alef.ir/1388/content/view/63175/

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

 

با تشکر از همه ی دوستان عزیز

یه پست ازینجا پاک شد...

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

زرافه

یه ایمیل باسم اومد یه بار، نامه های بچه های یه مدرسه ابتدایی به خداوند. (ایران نبود)

یکی از خدا پرسیده بود: خدایا! می خواستم بدونم موقع خلق زرافه، اشتباهی کردی یا واقعاً میخواستی اینجوری خلقش بکنی؟!

حالا منم شک کردم نکنه منم قرار نبوده آدم باشم. شایدم مثه جوجه اردک زشت که ارک نبوده، اتفاقی قاطی شماها افتادم؟! مثلاً یه جونور دیگه ای بودم، منتها خانوادم چون توانایی مالی نداشتن، منو سر راه گذاشتن.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

خدایا

بد می خوابم. به زور می خوابم. خوابای دری وری می بینم.

خدایا! به نظرت بیشتر از این چیکار میتونم بکنم که نمی کنم؟ این همه آشفتگی باسه چیه؟

خدایا، ببین، نمیدونم چرا وقتی چند بار سعی کردم نماز نخونم، حالم بدتر شد، ولی بینی بین الله،.. مطمئنی وجود داری؟

اگه وجود داری که یه فکری به حال من بکن، تا نگفتم "بریدم"، خودت آبرو داری کن

اگر هم وجود نداری تکلیف مارو روشن کن بریم یه فکر اساسی بکنیم.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۸ - احسان

کتاب خریدم

یه کتاب خوندم از نادر ابراهیمی "آرش در قلمرو تردید". اولین کتابیه که ازش خوندم. داستان کوتاهه. بد نبود..

دوتا کتاب دیگه هم خریدم. یکیش "انسان در جستجوی هویت خویشتن" اثر کار گوستاو یونگ. از وقتی کلاس های دکتر شیری رو میرم، به یونگ علاقه مند شدم. جالبه.

یه کتاب دیگه هم از ژان پل سارتر خریدم، به اسم "مگس ها"

حالا وقتی خوندمشون باستون تعریف می کنم.

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۸ - احسان

 

زندگی اجتماعی خیلی چیز مزخرفیه. بیشتر از اینکه به نفع آدم باشه، باسه آدم مسئولیت های جور واجور و بسیار سنگین میاره. مسئولیت هایی که اگه خوب بهشون فکر بکنی، روراست، اصلاً قابل اجرا نیستن.

زندگی اجتماعی فقط برای کسایی خوبه که وجدان ندارن، یا وجدانشون کمرنگه. اگر وجدان داشته باشیم هر لحظه باید از غصه بمیریم.

نمی دونم چه کار دیگه ای میشه کرد. چون اگه اجتماعی نباشیم، قطعاً به زودی نسل بشر منقرض میشه. شاید هم دیگه وقتشه که بشه! ٢٠١٢

نمی دونم چی کار کنم، ولی فعلاً منتظرم یه ذره دور و برم آروم بشه، ان شاء الله مشکلاتم حل بشه، بعد میرم یه جای دیگه، دور از اجتماع

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸۸ - احسان